آخرین طلوع خورشید، رای، دانشجویی که از یک بیماری مزمن رنج میبرد، برای گذراندن تابستان به همراه مادرش راهی مایورکا میشود. او در آنجا به طور غیرمنتظرهای دلباختهی یکی از اهالی محلی شده و یاد میگیرد از زندگی در لحظه لذت ببرد. اما با وخیمتر شدن وضعیت بیماریاش و فاش شدن رازهای قدیمی خانوادگی، تمام چیزهایی که پیش از پایان تابستان به دست آورده است، در معرض خطر قرار میگیرد.
