کری وایت، نوجوانی منزوی و طردشده از اجتماع، سالیان متمادی از عمرش را در سایه کنترل خفقانآور و تعصبات سختگیرانه مادر مستبدش، مارگارت، درون انزوایی مطلق گذرانده است. با مرگ ناگهانی پدر، حریم امن و ایزوله پیشین فرو میریزد و کری ناگزیر قدم به فضای پرچالش و بیرحم یک دبیرستان دولتی میگذارد. او در این محیط ناآشنا بلافاصله آماج آزار، تمسخر و رسوایی ناشی از قلدریهای سازمانیافته همسالان قرار میگیرد؛ رنجی عمیق که همزمان با بروز و شکوفایی نیروهای ناشناخته و فراطبیعی دورجنبی در وجودش تشدید میشود. اکنون این دختر شکننده میان تقلا برای پذیرفته شدن و سرکوب توانایی ویرانگری که در درونش زبانه میکشد، در تنگنایی بغرنج و بحرانی گرفتار آمده است.


