نقاب، مصیبت به بار میآورد. نقاب، از قتلعام لذت میبرد. نقاب، ارادهای مستقل از صاحبش دارد... پِلِه، فروشندهای دورهگرد که از شهری به شهر دیگر سفر میکند، توانایی ساخت نقابهای اسرارآمیزی را دارد که به استفادهکنندگانشان قدرتهای منحصربهفردی میبخشند. او در شهری که فضایی وهمآلود و مرموز بر آن سایه افکنده است، با دختری جوان و مرموز به نام سونا روبهرو میشود. با آشکار شدن حقایق پنهان و شکلگیری کشمکشهای درونی، پسری جوان نخستین گامهایش را به سوی آینده برمیدارد!